پیام خراسان

آخرين مطالب

/یادداشت/

چرا گدایی، کلاهبرداری است و کمک‌کنندگان مال‌باخته‌اند؟ مقالات

چرا گدایی، کلاهبرداری است و کمک‌کنندگان مال‌باخته‌اند؟
  بزرگنمايي:

پیام خراسان - یکی از مسائل شهرهای بزرگ تکدی‌گری است متکدی فردی است که از رهگذران در خیابان یا منازل گدایی، و کمک‌های نقدی یا غیرنقدی آنان را طلب می‌کند. 
گدا برای آنکه اعتماد مخاطب را به دست آورد، معمولا تلاش می‌کند رفتار و گفتار خود را به‌ گونه‌ای تنظیم کند که اعتمادساز باشد. برای مثال، سر و وضع آشفته، لباس مندرس و پاره، صورت زار و لاغر، نقص اندام‌، حزن صدا (‌‌احتمالا همراه با گریه) و نظایر آن را نشانه‌هایی صادقانه‌‌ از وضعیت نامطلوب گدا تلقی و احیانا در حد استطاعت خود به وی کمک می‌کنیم. هر‌چه این نشانه‌ها کمتر از سوی فرد قابل دست‌کاری قلمداد شود، اعتماد ما به ارائه‌کننده آن‌ها بیشتر می‌شود؛ یعنی بیشتر می‌پنداریم ‌«نمود»‌ی که او از خود به ما ارائه می‌دهد با «بود» وی مطابقت دارد. به همین علت، یک گدای موفق (گدایی که موفق به جلب اعتماد و کمک دیگران می‌شود) بیشتر به سراغ چنین نشانه‌هایی می‌رود. 
نمایش و بزرگ‌نمایی یک معلولیت جسمانی مخل کار کردن (همچون دست یا پای فلج)، دیوانگی یا عقب‌ماندگی ذهنیِ نمایان‌ در رفتار فرد و در سطح بعدی، داشتن نوزاد یا کودکی خردسال‌ در بغل، از نظر مخاطبان می‌تواند نشانه‌هایی باورپذیر و کافی تلقی شود مبنی بر اینکه متکدی واقعا وضعیت ناگواری دارد، مثلا گرسنه یا نیازمند است. گدایان معمولا از همین ترفند استفاده می‌کنند؛ یعنی نشانه‌هایی را نمایش می‌دهند که حس تأثر مخاطبان را برمی‌انگیزد و برای رهایی از چنین حس تأثری به کمک‌های نقدی یا غیرنقدی به آن‌ها اقدام می‌کنند. با این حال، بررسی‌ها نشان می‌دهد ‌یک گدای خیابانی معمولا درآمد چشمگیری دارد که به‌راحتی می‌تواند او را از وضعیتی که به رهگذران نشان می‌دهد‌ خارج کند. 
برآورد‌های میدانی و ‌مصاحبه با گدایان در محل نگهداری آنان حاکی از آن است که یک گدا در یک چهارراه معمولی (نه بسیار شلوغ‌) به‌‌راحتی ساعتی 5٠ هزار تومان از رهگذران کمک نقدی دریافت می‌کند. این یعنی ‌یک فقیر صرفا تا هنگامی که گدایی نکرده است فقیر است ولی پس از گدایی، دیگر فقیر نیست بلکه درآمدی چشمگیر و بیش از یک کارگر ساده (و حتی نیمه‌ماهر) دارد. به عبارتی، ما با یک متناقض‌نمای فقیر-گدا مواجهیم: فقیر گدا نیست. گدا نیز فقیر نیست. ٧ ساعت کار یک گدا به درآمدی حدود ٣5٠ هزار تومان در روز می‌انجامد. این یکی از دلایلی است که گدایانی که شهرداری از سطح شهر جمع‌آوری می‌کند حتی در صورت عرضه کار به آنان، حاضر به کار کردن نیستند زیرا با کار سخت‌تر درآمدی به‌مراتب کمتر از گدایی به دست می‌آورند. خیلی مواقع این افراد به دلیل اعتیاد به مواد مخدر (سنتی یا صنعتی) هزینه‌های زیادی دارند که با دستمزد کار معمولی پوشش داده نمی‌شود. به علاوه، به دلیل همین اعتیاد، توان کار کردن مناسب را هم ندارند.
به همین علت، به گدایی روی می‌آورند. بدین ترتیب، می‌بینیم گدایی نوعی کلاهبرداری است. گدا وضعیتی از خود به مخاطب عرضه می‌کند که با وضعیت واقعی او متفاوت است. شهروندان در واقع به تصویر کاذبی که از گدا در ذهن دارند کمک می‌کنند که ناشی از فریبی است که با ظاهرسازی ایجاد کرده است. با این حال، چون مبلغی که هر فرد می‌پردازد معمولا به ‌نسبت درآمدش اندک است، حتی در صورت برملا شدن فریب گدا، شاکی خصوصی وجود ندارد و نمی‌توان او را تحت تعقیب قضایی قرار داد. یکی از ویژگی‌های جامعه شهری که تکدی‌گری را تسهیل می‌کند. گمنامی افراد است که ناشی از جمعیت زیاد شهر می‌باشد. این گمنامی باعث می‌شود بر مبنای شناخت ظاهری و کوتاه‌مدتی که از افراد به دست می‌آوریم یا تصورات قالبی پیشین قضاوت کنیم. همین امر به گدا کمک می‌کند در نبودِ شناخت پیشین شهروندان، بتواند با ظاهرسازی، تأثر و اقدام آنان به کمک را برانگیزد. اما چگونه می‌توان تکدی‌گری را در سطح شهر کاهش داد؟ به نظر می‌رسد اقدامات سخت‌افزاری مدیریت شهری همچون جمع‌آوری متکدیان از سطح شهر نمی‌تواند راه حل پایداری برای این امر باشد. چاره را باید در راه حل‌های اجتماعی نظیر اصلاح فرهنگ رفتاری شهروندان و ایجاد راه حل‌های اجتماع‌محور جست که در مقاله بعدی، مفصل بحث خواهد شد.
چگونه با تکدی‌گری مبارزه کنیم؟
تکدی‌گری یا همان «گدایی» از معضلات شهرهای بزرگ محسوب می‌شود. در شهرهای کوچک یا روستاها ممکن است تکدی گری در سطح محدود وجود داشته باشد، اما به دلیل اینکه محیط اجتماعی محدود است، گدا در تمام محدوده زندگی خود برچسب منفی گدایی می خورد و هزینه و عایداتش مشخص است. در نتیجه، هزینه‌های اجتماعی گدایی آنقدر بالاست که فرد تا مجبور نشود به این کار اقدام نمی‌کند. اما در شهرهای بزرگ، کثرت جمعیت و گستره جغرافیایی وسیع، موجب می‌شود تا شهر در واقع از اجتماع‌های مختلف تا حدودی مجزا از هم تشکیل شود. لذا یک شخص می‌تواند در اجتماع محل سکونتش با یک هویت زندگی کند، و در اجتماع محل کسب و کارش هویتی دیگر را برگزیند. کمک کنندگان به گدا از وضعیت معیشتی واقعی او در محل سکونتش آگاهی ندارند و او می‌تواند درآمد بالایی از این طریق به دست آورد. یک برآورد سرانگشتی نشان می‌دهد که گدایانی که سر چهارراه‌های نسبتا شلوغ تکدی گری می‌کنند به طور متوسط ساعتی پنجاه هزار تومان درآمد دارند. این عایدی قابل مقایسه با درآمد حاصل از مشاغلی معمولا غیرمهارتی که یک گدا می‌تواند به آنها مشغول شود نیست. به همین خاطر فردی که یک بار طعم گدایی را چشید دیگر دشوار است از آن چشم بپوشد!
آقای دکتر محمدحسین پاپلی یزدی در کتاب شیرین و آموزنده شازده حمام خاطره‌ای از یکی از همشهریانش تعریف می‌کند که تصادفا به گدایی روی آورده بود. او جهت کاری به مشهد آمده بود و از خستگی کنار خیابان نشسته بود و سرش را روی زانویش گذارده بود. پس از اندک زمانی دید مبلغ قابل توجهی برای او پول ریخته‌اند. مبلغی که هرگز نمی‌توانست در آن زمان کم با کارگری در شهر خود به دست آورد! اینچنین شد که از تصمیم بازگشت به شهر خود منصرف شد و به کار گدایی در مشهد روی آورد.
پژوهش‌هایی که در «خانه سبز»، محل نگهداری موقت متکدیان، انجام شده نشان از آن دارد که بسیاری از این متکدیان معتاد هستند و هزینه مواد مخدر مورد نیاز آنان بالاست و آنها نمی‌توانند این هزینه را با کار کردن، اگر توانی برای کار داشته باشند، به دست آورند. از این رو، به تکدی‌گری روی می‌آورند. گدایی در پاسخ به پژوهشگری که از او پرسیده بود چرا کار نمی‌کنی، به او گفته بود اگر شغلی پیدا کردی که با درآمد فعلی من از گدایی برابری کند آن را انجام خواهم داد!
اما گدایی را چگونه می‌توان در شهرهای بزرگ از میان برداشت یا لااقل کاهش داد؟ رویکرد فعلی حاکمیت شهری و دولتی حذف یا جمع آوری سخت افزاری متکدیان است. این رویکرد، علاوه بر اینکه هزینه‌های بسیاری دارد، مقرون به توفیق نبوده و نخواهد بود. اولا، مادام که کمک کنندگان داوطلبی وجود دارند که به گدایان کمک کنند، حتی در صورت حذف یا جمع آوری متکدیان فعلی، دیگرانی با خالی دیدن عرصه از رقبا به آن مبادرت می‌کنند. کما اینکه اکنون در سطح شهر می‌توان از این گدایان «یواشکی» در چهارراه های خلوت تر شهر دید. ثانیا، تجربه نشان داده که این گدایان را نمی توان به مدت طولانی نگاه داشت. حاکمیت شهری نهایتا ناچار به رهاسازی آنان خواهد شد و دوباره روز و روزی از نو آغاز خواهد شد.
رویکرد جایگزین، حذف تکدی گری از طریق آگاه سازی و متقاعد ساختن شهروندان است. متاسفانه در سطح شهر تقریبا هیچ بیلبوردی در زمینه آگاه سازی و اصلاح نگرش شهروندان در خصوص کمک به گدایان وجود ندارد (یا آنقدر کم است که به چشم نمی‌آید). این در حالی است که شهروندان به دلایل عاطفی و اخلاقی آمادگی نگرشی زیادی در جهت کمک کردن به آنهایی که خود را نیازمند جلوه می دهند و درخواست کمک می‌کنند (یعنی گدایان) دارند. اصلاح نگرش در زمینه کمک به نیازمندان واقعی، و نه متکدیان، نیازمند یک جنبش نرم افزاری هدفمند و برنامه‌ریزی شده است که: از سویی آگاه سازی و اصلاح نگرش مناسب را در شهروندان ایجاد نماید. و از سوی دیگر، جایگزین های مناسب برای چنین کمک هایی فراهم آورد. یکی از این جایگزین ها، توزیع ژتون های غذا و نظایر آن است که صرفا قابل مصارف مورد نظر باشد. بدین ترتیب شهروندان می‌توانند به متکدیانی که اظهار گرسنگی یا نیازمندی می‌کنند چنین ژتون‌هایی را عرضه کنند. در این صورت آنها از سویی دچار فشار عاطفی برای رد یک نیازمند نخواهند بود و از سویی مطمئن خواهند بود که کمک مالی آنان به همان مصرفی رسیده که قصد آن را داشته‌اند.
در خصوص این سیستم سلبی- ایجابی حذف تکدی گری در نوشتارهای بعدی توضیح خواهم داد.
دکتر حامد بخشی، عضو هیات علمی پژوهشکده گردشگری جهاددانشگاهی خراسان رضوی
انتهای پیام


نظرات شما

ارسال دیدگاه

Protected by FormShield

ساير مطالب

فرسایش خاک تهدید خاموش اما جدی

«توبافی» از طلوع در خراشاد تا درخشش در جهان

روستایی جهانی که آنلاین نیست

زباله‌گردی به جای مدیریت پسماند

آلبوم هنرنمایی در نمایشگاه ملی صنایع دستی/رخ نمایی هنر دست

بررسی طرح افزایش قیمت حامل‌های انرژی و رابطه میان خردورزی و عقلانیت

طلای سرخ گناباد در کش و قوس مشکلات

سعدالدین‌نزاری حکیمی غریب در زادگاه/توسعه مقبره نزاری در ابهام

وعده‌هایی برای انتخابات مجلس

پله پله تا سقف مهربانی

اختلالات خواب

مس، گنج سرخ خراسان رضوی

نفس‌های مشروط

گرانی بنزین، اعتماد عمومی و ادراک اجتماعی

شهرهای جدید درد یا درمان؟

روزگار ناخوش نویسندگی

اتفاقات اخیر را چگونه تحلیل کنیم

بی‌اطلاع از دیابت

خراسان شمالی راه بر تکرار حادثه شین آباد بست

طلای سرخ به نام ایران به کام خارجی ها/ طرح های طلایی خاک می خورد

کوچ شبکه مخابرات از زندگی عشایر سبزوار

گزارشگران فساد در برزخ تنبیه یا تشویق

ماجرایی به نام FATF

تلخ‌وشیرین این روزهای زعفران‌کاران/ از افت قیمت‌ تا افزایش محصول

پنجه طلایی‌های تربت حیدریه

خور؛ دریچه‌ای رو به کویر

حکایت یاقوت سرخ مه‌ولات و دشواری‌های پیش‌رو

در شرایط تَر سالی قرار نگرفته‌ایم

مزارع آرمانی زعفران از آرزو تا واقعیت

مسمومیت دارویی و غذایی؛ راهکار چیست؟

گریز آهوی شرقی از چنگال نابودی

خراسان رضوی و مخاطره سیلاب در خشکسالی

پاکبانی حریم رضوی

چگونه با سیل مواجه شویم؟

گلایه مردم خراسان شمالی از برخی کمبودها در حوزه بهداشت و درمان

عناب؛ میوه‌ای که آرامت می‌کند

آیا برای مواجهه با تغییرات اقلیمی آماده‌ایم؟

روزگار سیاه زرشک/ تیغ هایی که بر دل کشاورزان می خورد

تا ابد با تو می مانم روایت زندگی همسر یک جانباز

"شهر پیاده‌مدار" حق فراموش شده شهروندان

هنرهایی که رنگ احیا می‌گیرند

مزارع سرخ ؛ مقصد گردشگری پاییزی

عاشقانه هایی از جنس دلتنگی/ کاش ماهم کربلایی می شدیم

پزشکان مشهد و نصب کارتخوان در مطب

پوسیدگی پیاز زعفران خسارتی در کمین کشاورزان

در مسیر حقیقت، در مسیر حسین(ع) + عکس

نگاهی به فعالیت معین اقتصادی در منطقه مرزی باجگیران

آیا بیرجند پاکیزه‌ترین شهر ایران است؟

خمیدگی تاکداران خراسان شمالی در برابر مشکلات فروش انگور

پیشتازی خراسان رضوی در تولید لواشک سنتی