پیام خراسان - مشهد- با درگذشت پرویز خرسند، نویسنده و صدای ماندگار حسینیه ارشاد، چراغ یکی از جریانسازترین قلمهای معاصر خاموش شد؛ میراثی که در تاریخ ایران جاودان ماند.
خبرگزاری مهر، گروه استانها- مرجانه حسین زاده: پرویز خرسند، یکی از چهره فرهنگی ایران و از پیشکسوتان مطبوعات بود که سالها ویراستاری و سردبیری آثار و نشریات حسینیه ارشاد را بر عهده داشت و به دلیل نوشتهها و سخنرانیهایش در دوران پهلوی زندانی شد. او پس از انقلاب ۱۳۵۷، با حکم رهبر شهید انقلاب نخستین سردبیر هفتهنامه سروش شد.
خرسند از دوستان نزدیک علی شریعتی و ویراستار آثار او بود. شریعتی در یکی از آثارش، تحت عنوان «نامه دکتر به پرویز خرسند» از او به نیکی یاد کرده است. علی شریعتی در رابطه با پرویز خرسند گفته بود «اگر نگویم تنها نویسندهای است، قویترین نویسندهای است که نفس امروز خود را در خدمت ایمان دیروز ما قرار داد»
کتاب سه گانه عاشورایی «مرثیهای که ناسروده ماند»، «در زلال زبور عجم»، «زبان گفتن و گوش شنیدن»، «اسطوره هابیل و قابیل»، «شرح ادبی نهج البلاغه»، «شهید همه اعصار» و «پیام زخم» مهم ترین آثار او هستند.

تشنگی بیپایان او نسبت به دانستن
علی اشرف فتحی، روزنامه نگار و نویسنده در گفتگو با خبرنگار مهر اظهار کرد: نوشتن درباره مرگ استاد پرویز خرسند که دو دهه از عمر و جوانیام را با لذت همنشینی و همصحبتی با او سپری کردهام، بسیار سخت است. «خرسندِ» مهربان و دوستداشتنی از آن آدمهایی بود که در پیری هم، قدرت جذب جوانانی را داشت که جویای دانستن و فهمیدن بودند. در اولین پست وبلاگم که نوزده سال پیش و بعد از اولین دیدارمان نوشتم، به درک بالای او از جوانان اشاره کرده بودم.
روزنامه نگار و نویسنده ضمن اشاره به ویژگیهای شخصیتی پرویز خرسند، گفت: توانایی انطباق با زمانه و درک آن به نظرم از مهمترین ویژگیهای استاد خرسند بود. میشد با او گفتگو و جدل کرد و از این نگران نشد که پیرمرد است و دلخور میشود. بیش از چهل سال اختلاف سنیام با او مانع از این نبود که همپای ما بیاید، همراه ما فکر کند، بفهمد، بفهماند و حتی بهصراحت بگوید که از ما جوانها آموخته است. توانایی او برای همصحبتی با افراد گوناگون؛ از مذهبی و غیر مذهبی، فرادست و فرودست، حوزوی و دانشگاهی، جوان و پیر، سیاسی و غیر سیاسی و تحصیلکرده و عامی، بینهایت شگفتانگیز و تحسینبرانگیز بود. به پیشنهاد خودش، نام وبلاگی را که قرار بود حاوی آثار مهم قدیم و جدید او باشد، «آب نه، تشنگی!» گذاشتیم تا نشاندهنده تشنگی بیپایان او نسبت به دانستن و فهمیدن باشد.
پرویز خرسند بر قله نثر مذهبی و انقلابی زمان خود ایستاده بود
وی ادامه داد: امروز همه درباره نثر جادویی او در سالهای دهه پنجاه مینویسند که میلیونها جوان انقلابی را مسحور کرده بود. او بیگمان در قله نثر مذهبی و انقلابی زمان خود ایستاده بود و گزارشهای معتبر تاریخی نشان میدهد که این ادعای گزافی نیست. آنچه که امروز مهمتر است، این است که خرسند در آن دهه طوفانی متوقف نشده بود. من سکوت و انزوای طولانی او را اینگونه میفهمیدم که همپای زمانه و نسلهای جدید تغییر کرده بود و مانند بسیاری از همنسلان خود نبود که به تکرار مکررات و کلیشههای دوران جوانیشان ادامه میدهند و جرأت تغییر یا سکوت ندارند.

فتحی عنوان کرد: او در عین حال که پشیمان از شورانگیزیهای دوران جوانیاش نبود، به نگاههای متفاوتی رسیده بود که زمینه را برای بیان آنها هموار نمیدید. با این حال هر بار که به بهانهای از او میخواستند حرفی بزند، سعی میکرد در لفافه و محترمانه حرفش را بزند و مهمتر اینکه با تکرار کلیشههای منسوخشده، خود را مایه خنده و مضحکه نمیکرد.
روزنامه نگار و نویسنده با اشاره به علاقه پرویز خرسند به علی شریعتی گفت: از جوانیاش که پس از چند سال کارگری توانسته بود ادامه تحصیل دهد و در دانشگاه مشهد به شاگرد خاص و نزدیک شریعتی بدل شود، تا سالهای حسینیه ارشاد که ویراستار اصلی آثار شریعتی بود و بخشی از جذابیت و سحرانگیزی کتابهای شریعتی مدیون ویرایشهای بینظیر خرسند بود، تا سالهای پس از انقلاب که شریعتی گاه مطرود اهل سیاست و گاه متهم اصلی از نگاه نسل جدید بود، خرسند شیفته شریعتی ماند و از او دفاع کرد. هنوز در بایوی اکانت تلگرامش نام شریعتی را میشود دید که قلب سرخی کنار نام استادش گذاشته و بر همدلی با او تا پایان عمرش تاکید کرده است. اما این شیفتگی به این معنی نبود که ایرادهای استاد و مرادش را نبیند یا توجیه کند. هرچند گزافهگو هم نبود و سعی داشت در حیطه تخصص یا تجربه خود نقد کند.
وی گفت:خرسند عزیز ما صریحاللسان و تیزبین بود. سرمایه اصلی او ذهن تیز و زبان صادق و صریحش بود و این دو سرمایه را تا پایان عمرش حفظ کرد. برای همین بود که در این چند دهه اخیر که خموش پرسخن بود، حرف مضحک یا گزافهای نگفت و ننوشت. هرچه گفت و نوشت باور و دغدغه قلبی او بود. او دیگر یک مرثیهخوان نبود که مرثیه ناسرودهای بر جای گذاشته باشد، از شریعتی آموخته بود که «قرنها نالیدن بس است و اگر نتوانستم فریاد بزنم، سکوت میکنم. خاموشی بهتر از نالیدن است. نالیدن فرزندان ماکیاولی را مغرور میکند». نامش بلند و چونان او بسیار باد!
تحصیل در دانشگاه فردوسی مشهد
سیدخلیل حسینی، نویسنده و فعال فرهنگی نیز در گفتگو با خبرنگار مهر اظهار کرد: پرویز خرسند در همین شهر، یعنی مشهد بالیده و با افت و خیزهای فراوان و کار و کمک به خانواده، درس هم خواند. او در دانشگاه فردوسی مشهد شاگرد دکتر علی شریعتی بود و همزمان در کتابخانه هم مشغول به کار بود.
نویسنده و فعال فرهنگی افزود: در نوجوانی تکنگاریهای عاشورایی خود را در ۳ کتاب پیوسته «آنجا که حق پیروز است»، «برزیگران دشت خون» و «مرثیه ای که ناسروده ماند» را مینویسد، که با تشویق های محمدتقی شریعتی، استاد محمدرضا حکیمی و دکتر علی شریعتی همراه است.
وی ادامه داد: در همین دانشکده ادبیات و در مقابل چشم دانشجویان و اساتید دانشگاه به دلیل فعالیتهای سیاسی، عضویت و همکاری در کانون نشر حقایق اسلامی، دوستی با امیرپرویز پویان، مسعود و مجید احمدزاده دستگیر و زندانی می شود. قبل از انقلاب درساش که تمام می شود به تهران کوچ می کند و در حسینیه ارشاد به همکاری با دکتر علی شریعتی می پردازد. در اوایل زندگی مشترک با همراهِ همیشگیاش ماهداد توکلی، که همکلاسی و همفکر دورانِ دانشجویی او نیز بود، برای امرار معاش کتابهای علی شریعتی را ویراستاری میکند.
حسینی با اشاره به اینکه پرویز خرسند شب عاشورای سال ۱۳۵۰ کتاب «شهید همه اعصار» را نوشته، گفت: خرسند روز بعد یعنی ظهر عاشورای همان سال، درست قبل از سخنرانی دکتر علی شریعتی آن را خواند و هنگامی که از پشت تریبون پایین آمد دید که دکتر سرش را روی زانو خم کرده و میگرید، خرسند را که می بیند به سمت او آمده و او را در آغوش می گیرد. این مقاله بعدها به عنوان مقدمه در کتاب «شهادت پس از شهادت» دکتر شریعتی تجدید چاپ شد.
نویسنده و فعال فرهنگی ابراز کرد: تیرماه سال ۱۳۹۰ که برای مصاحبه با پرویز خرسند به تهران رفته بودم، با حضرتش به بازخوانی و ویرایش این مقاله نشستیم و در سال ۱۳۹۲ زیر عنوان «اسطوره هابیل و قابیل» به دست ناشر سپرده شد و بعد از سوی انتشارات کتابدار توس، در مشهد منتشر شد.
وی افزود: علی شریعتی در کتاب «نامه ها؛ مجموعه آثار ۳۴» آورده است «خرسند عزیزم، در این سالهای بدی که برای ما غریبان زمانه پیش آمده است، دلم بر تو می لرزد چنانکه بارها بر رشحه زیبایی قلم تو لرزیده است، درست یادم است در یکی از شب های تابستان سال ۱۳۴۱ که پس از چندسال دوری از این ملک به این شهر همیشه مشهدی که امام را در آن به سم پنهانی شهید می کنند و سپس برای تجلیلاش، در حاشیه قبر خلیفه مدفون نگه می دارند، بازگشته بودم و با کنجکاوی و امید می نگریستم تا در این سالها که بی خبر مانده ام گلی شکفته است؟ که دیدم شبی در محفلی، دانش آموزی برخواست و پشت یک میز ساده ایستاد و نوشته ای از قلم خویش خواند و دیدم عجبا! چه صدای آشنایی در این سکوت و چه قلمی در این قومیت بدوی، در این جاهلیت زشت! در آن لحظه دلم همواره بر تو می لرزد، چنانچه بارها بر رشحه زیبایی قلم تو لرزیده است و پوشیده دعا می کردم که این زمانه تو را به این خانواده ببخشد، ای زمانه بد، این یکی را بر این خانواده ببخش که در غربتی چنین سخت، تنها مانده ایم.»
پرویز همیشه با یک چشم جهان را می دید.
محمود خرسند، برادر کوچکتر پرویز خرسند هم در گفتگو با خبرنگار مهر اظهار کرد: منزل ما در کودکی سمت تپل المحله بود، برادرم پرویز در ایام جوانی به خاطر مخارج دانشگاه و خانواده در یک کشتارگاه کار می کرد، در آن زمان یک چنگکِ گوشت به چشم او فرو رفت، بعد از مراجعه به بیمارستان، یک چشم او را تخلیه کردند و پس از آن، پرویز همیشه با یک چشم جهان را می دید.
برادر کوچکتر پرویز خرسند افزود: وقتی برادرم به تهران رفت دکتر علی شریعتی آپارتمانی روبه روی حسینیه ارشاد، اجاره کرده بود، آن روزها هربار دکتر صحبت میکرد، پرویز صحبتهای دکتر را روی کاغذ پیادهسازی میکرد.
وی ادامه داد: پرویز با احمد شاملو خیلی صمیمی بود، همینطور مهدی اخوان ثالث. همچنین در جلسات شعرخوانی با فروغ فرخزاد هم دیدارهای فراوانی داشت، من وقتی بچه بودم پرویز مدام مرا به منزل محمدتقی شریعتی می برد، پرویز تشنه دانستن و آگاهی بود.