سه شنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۵
مقالات

نسخه های صوتی و فیزیکی سفرنامه اربعین در بازار نشر

نسخه های صوتی و فیزیکی سفرنامه اربعین در بازار نشر
پیام خراسان - نسخه صوتی کتاب «دل به عشقت مبتلا شد»، سفرنامه منتشرشده در حوزه اربعین، که با نگاه جامعه شناسانه به این تجربه پرداخته است در انتشارات نیستان با صدای نویسنده منتشر شد.
  بزرگنمايي:

پیام خراسان - نسخه صوتی کتاب «دل به عشقت مبتلا شد»، سفرنامه منتشرشده در حوزه اربعین، که با نگاه جامعه شناسانه به این تجربه پرداخته است در انتشارات نیستان با صدای نویسنده منتشر شد.

پیام خراسان


به گزارش خبرگزاری صدا وسیما ، در سال‌های اخیر، سنت سفرنامه‌نویسی به‌شدت بین زائران حسینی که برای زیارت اربعین حسینی پیاده روانه کشور عراق می‌شوند، رواج یافته است؛ از سفرنامه‌های شخصی که تک‌تک این زائران ممکن است برای خود نگاشته باشند تا سفرنامه‌هایی که گاه توسط یک نویسنده، شاعر، عکاس یا هر فرد خوش‌ذوق دیگری به نگارش درآمده و منتشر شده است. به نظر می‌رسد سنت سفرنامه‌نویسی اربعین حالا دیگر برای خود جایی باز کرده و در آینده نه‌چندان دور می‌توان از آن به یک گونه مهم تعبیر کرد.
«دل به عشقت مبتلا شد» نوشته محمد آقاسی از جمله سفرنامه‌های منتشرشده در حوزه اربعین است. این کتاب شامل سفرنامه‌ای است از پیاده‌روی اربعین حسینی در سال ۱۳۹۶ که توسط محمد آقاسی انجام و تألیف شده است. آقاسی در متن این کتاب شرحی مختصر و خواندنی از سفر خود به کشور عراق بازگو کرده است؛ سفری که بیش از هر چیز نمایشی است از تسلیم و شوق و شگفتی موجود در این سفر و سرزمین.
مردم، موج جمعیت، تفاوت‌های فرهنگی ایرانی و عراقی و حرکت جمعی و هم‌بسته آنها از مبدا به مقصد، بخشی از مسائلی است که نویسنده تلاش کرده به آن بپردازد.
او از ابتدایی‌ترین ارکان سفر آغاز می‌کند، اما در انتها، غرق در خلوص معنایی زیارت شده، و آخرین جملات کتاب، با نگاهی دیگر طرح می‌شود. گویی میان زمین و آسمان دیگر به هم رسیده و آشتی برقرار شده است.
نویسنده تلاش کرده در این سفر پنج روزه، ارکان پیاده‌روی اربعین را با نگاهی جامعه‌شناختی و با استفاده از ارکان روایت، بیان نماید. برای بیان نیز به این سفر بسنده نکرده و به سفر‌های دیگری که داشته هم در این کتاب اشاره کرده است.
در بخشی ز این سفرنامه می‌خوانیم:
سفر در کل عجیب است و سفری که مقصد در رفتن است و ماندن در عین واماندن، عجیب‌تر. سفر نقطه صفر است، یعنی آغازی دوباره. سفر تجدید است، یعنی تفریق بدی‌ها و تشدید خوبی‌های درون، گاه بی‌آنکه بفهمیم. به‌ویژه اگر سفر زیارتی باشد، این خاصیت را دوچندان می‌کند و پیاده‌روی اربعین معجونی است از تمام آنچه گفته شد.
درست مثل هر سال که تعداد زائران ایرانی و غیرایرانی بیشتر می‌شود، هر سال هم نگاه‌های دیگران تفاوت می‌کند و برعکسِ دو سال پیش که خیلی‌ها از رفتن تعجب می‌کردند، دیگر عادی شده است که عده‌ای اربعین پای پیاده به زیارت حضرت حسین (علیه‌السلام) می‌روند. نه در محل کار تعجب است و نه در فامیل. در هر گروه هم بخشی عازم هستند، درست مثل ما.
به‌تنهایی می‌روم ولی می‌گویم: «ما»؛ چون انگاری دیگر جمعی عظیم است که می‌توان گفت همه می‌روند و امان از این‌همه گفتن‌ها و واهمه نداشتن‌ها. درست وقتی که جمعی بزرگ می‌بینیم و می‌گوییم مردم آمدند و کاری نداریم که چه مقدار از چه میزان آمده است. اما اینجا فقط بحث علم و سنجش نیست.
برخی می‌روند و برخی دل می‌برند و دل‌هایی که پیاده می‌روند، چه بیشتر از پا‌هایی هستند که می‌روند. حتی راننده اسنپ هم که ساعت ۳:۳۰ صبح دم منزل آمد تا مرا به فرودگاه ببرد، تعجب نکرد وقتی گفتم اولین نفری هستی که داری مرا سوار بر ماشین برای اربعین می‌بری -و منظورم این بود که خب می‌دانم چقدر باید ماشین سوار بشوم و این مسیر را بروم- برعکس، شروع کرد از تعریف کردن خاطره‌ای از پسر‌دایی‌اش که زبر و زرنگ بوده و پارسال دویست نفر را جمع کرده و با شکستن دری که مرز را نگهداری می‌کرده، از مهران به سمت کربلا رفتند. وقتی می‌گفت، فریم‌فریمِ خاطره بود در برابر چشمانم از دو سال پیش که چنین شرایطی داشتیم در مرز با رفقا.
«قریب به ۳۰ نفر بودیم که از تهران به همدان و از آنجا به کرمانشاه و تا مهران با چند ماشین سواری رفتیم. از حوالی ده شب خوابیدیم در مهران به لطف یکی از دوستان در استانداری؛ به هم چپیدیم در نمازخانه. دم‌دمای نماز صبح که جمع زیادی نزدیک به هزار نفر و شاید بیشتر در مرز ایستاده بودیم تا نوبت‌مان بشود و برویم. جمعیت به هم فشرده بود و ما پیش از نماز برای رفتن آماده بودیم و اذان که می‌گفتند، مأمور نیروی انتظامی با بلندگوی مشهور سبزی‌فروش‌ها روی ماشین رفته بود و نظم را با فریاد به جمعیت یادآوری می‌کرد.
جمعیت خسته، گرسنه، تشنه و در عین حال مشتاق. صدای نخراشیده بود و از حق نگذرم، فریاد‌های اولیه‌اش خیلی مؤدب و هول‌های جمعیت که عاقبت معلوم است که نیروی مردمی باز پیروز میدان می‌شود. وقتی صف سربازان شکسته شد و نزدیک باجه‌های خروج که مهر می‌کردند پاسپورت‌ها را رسیدیم، بلافاصله روی خاک نماز خواندیم؛ گروهی فرادی و جمعی هم به جماعت که قضا نشود...»
جاده کش می‌آید و انگار مسیر با ما نمی‌آید. خیلی محتاط است که جریمه نشود راننده و خاطره قوم و خویشش را که تمام می‌کند به خودش هم می‌رسد که مسافر برده تا مهران در سال گذشته هر کدام به ۲۵۰ هزار تومان و چند روزی مهران مهمان بوده و برگشته به ۷۵۰ هزار تومان، از قرار نفری قریب به ۱۸۷ هزار تومان که جمعی پرداخت کردند.
به خودم فکر می‌کنم که بین سه برنامه‌ای که می‌توان با آن ماشین را کرایه کرد، تقریباً به‌صرفه‌ترین را انتخاب کرده‌ام. واژه «موکب» را می‌شناخت و استفاده می‌کرد و می‌گفت، درست مثل هر زائری که یک‌بار هم رفته باشد. این را مقایسه می‌کنم با دو سال گذشته که برای خیلی‌ها استفاده از کلمه موکب عجیب بود و می‌بینم که در تهران هم گاه استفاده می‌کنند از این واژه.
اولین بار سال ۹۰ بود که مشرف شدم به عتبات و جاده نجف به کربلا را که با ماشین طی می‌کردیم حیران بودم از این همه شبه‌خانه و مغازه که خالی بودند و بالای همه‌شان نوشته شده بود «موکب» به اسم‌های مختلف. چشم‌هایم را از مسیر برنمی‌داشتم و نمی‌دانستم چه حیاتی در اینجا جاری خواهد بود و بعد در سفر اول اربعین، آن جسم بی‌جان، آن مسیر خالی را، زنده و رونده دیدم و همه موکب‌ها شده بودند محل پذیرایی از «زائر الحسین علیه السلام».
با همه حرف‌ها و چرب‌زبانی‌ها رساندم به فرودگاه و نرسیده مسافر برگشتش را هم جور می‌کند برای حوالی سیدخندان و می‌گوید می‌ارزد. از زرنگی اینکه چطور دور می‌زند تاکسی‌های این فرودگاه را، می‌خواهد شروع کند بگوید که خداحافظی می‌کنم.
تنهایی توشه و زاد این سفر است و این بار پررنگ‌تر. اولین سفر خارجی است که به‌تنهایی می‌روم. هرچند عراق خیلی خارجی نیست و مطمئنم دوست و آشنا خواهم دید. در فرودگاه هم دیگر نه مسافر و نه گیت بلیط و نه خدمه هیچ‌کدام تعجب نمی‌کنند که خیل جمعیتی به‌جای پاریس و استانبول و بمبئی که مدام از بلندگوی سالن فرودگاه خوانده می‌شود، اعلام کنند که پرواز دیگری هم به نجف هست. آدم‌هایی در این فرودگاه بین‌المللی هستند که به‌جای چمدان‌های رنگی و کلاه‌های جدید و زاد و توشه سفر‌های مرسوم، کوله دارند و چفیه و بیشتر در نمازخانه جمع شده‌اند و در آن حوالی می‌توان یافتشان. آن هم کوله‌هایی عجیب‌تر از خیلی از کوله‌ها، مثل کوله خودم که همه‌چیز است از بالش تا تکیه‌گاه و انبار وسایلم.
نماز صبح را به‌تنهایی می‌خوانم و باید عادت کنم به این تنهایی. فقط من هم نیستم؛ اذان که می‌شود همه به‌تنهایی نماز می‌خوانند، جز دو سه نفر که رفاقتی دارند با هم در گوشه‌ای جماعت برپا می‌کنند. حس تنهایی دارم ولی حس غربت ندارم، وقتی که کوله‌ام را زیر سر می‌گذارم که چرت بزنم، چون دیگران همه از سفر می‌گویند به کربلا. جوانی هم مداحی گوش می‌دهد از موبایل با صدای گوش‌خراش و وقتی خواستم چیزی بگویم دیدم که دلش خراشیده و اشک می‌ریزد و می‌نالد. رهایش کردم که این صحنه نادر هم در فرودگاه ثبت شود.
با خودم کلنجار می‌روم که باید بخوابم و به سفر فکر می‌کنم که عجیب است و سفر پای پیاده عجیب‌تر؛ حتی برای منی که این‌بار خودم را با هواپیما به نجف می‌رسانم و از آنجا پیاده راهی می‌شوم. سنتی بوده است پیاده‌روی برای زیارت در تاریخ شیعه تا جایی که تاریخ ثبت کرده که سبط اکبر امام مجتبی (علیه‌السلام) نیز پیاده از مدینه به مکه مشرف می‌شده‌اند و دیگران هم به تأسی از ایشان، مرکب رها کرده، دیگر سواره‌ای نبوده و سال‌های بعد امام حسین (علیه‌السلام) هم؛ و چه سری است در همواره پیاده رفتنِ مسیر که معلوم نیست. به قاعده تفاوت بوده وقتی زمامداری حکمروایی می‌کرده بر این سرزمین آب و آتش در پیاده‌روی اربعین، اما به‌هرحال به‌عنوان آیین و تجمع شیعی در طول تاریخ مطرح بوده و الان بارزتر از گذشته است.
صدام هم نتوانست جلوی چنین تجمعی را بگیرد و از ۲۰۰۳ و با سقوط حزب بعث عراق، زیارت پیاده اربعین بیش از گذشته جان گرفت و جمعیت‌های میلیونی به خود دید؛ یا زینب کبری (سلام‌الله‌علیها) یا جابر بن عبدالله انصاری و یا هر دو در اربعین حضرت حسین (علیه‌السلام) به زیارت مزارش شتافتند و ۱۳۷۷ اربعین بعد، در سال ۱۳۹۲، حدود ۱۵ میلیون و در سال ۱۳۹۴ این تعداد ۲۷ میلیون نفر گزارش شده و همچنان بیشتر هم گزارش می‌شود. مقصود آن نیست که کربلا در یک روز گنجایش چنین جمعیتی را دارد و نمی‌خواهم به برخی حرف‌های عوامانه که در این روز زمین وسعت بیشتر می‌یابد دامن بزنم و اشاره کنم؛ بلکه این جمعیت قریب به ۳۰ میلیون نفر در یک بازه زمانی در عراق حضور دارند. شاید سرّ فتوای این سال‌های سیدسیستانی نجفی هم این باشد که یک روز قبل و بعد اربعین را به‌عنوان شریک در ثواب زیارت اعلام نمود.
خدا رحمت کند صاحب کتاب شریف مستدرک‌الوسائل، جناب محدث نوری را که احیاگر آیین پیاده‌روی اربعین پس از مرحوم شیخ انصاری بود. جالب اینجاست که برخلاف خیلی از انتقاد‌های شبه‌روشنفکری امروز که می‌هراسند از مقایسه حج با آیین پیاده‌روی اربعین که مبادا اختلافی افتد، در کتاب «ادب‌الطف» ایشان برای حدود ۵۰ سال پیش که جمعیت راهپیمایی اربعین را به یک میلیون نفر تخمین زده، این مراسم را به اجتماع مسلمانان در مکه تشبیه نموده است. همین‌طور به حضور هیئت‌های عزاداری در آن اشاره کرده که برخی به ترکی، عربی، فارسی و حتی اردو نوحه‌سرایی می‌کرده‌اند و جالب اینجاست که نشان می‌دهد ایرانی‌ها نیز در آن مراسم حضور داشته‌اند. خدا رحمت کند سیدنا الاستاد سید ابراهیم خسروشاهی را که ایشان نیز به‌طرز عجیبی بر این سفر صحه می‌گذاشتند.
چشم‌هایم بسته بود و همه صدا‌ها به گوشم می‌رسید. لابه‌لای صدای بلند فکر خودم بودم که ایستگاه صلواتی فرودگاه بساط چای و نبات را راه انداخت با سروصدای نوحه و البته جماعتی که چای در دست داشتند بیشتر جلب توجهم کرد. نمی‌دانم که اگر برای سوار شدن به هواپیما صدا می‌کردند هم این‌قدر عجله داشتم یا نه. اما به‌موقع رسیدم که شنیدم مسافری می‌پرسید نسکافه ندارید و من در دلم جواب دادم که همین چای غنیمت است آن هم با نبات. لابد مسافر کشوری اروپایی است و یا چنین جایی؛ بالاخره فرودگاه بین‌المللی است که به اقصی‌نقاط می‌روند حتی اگر غلبه جو با زائرین باشد.
باید خدا را شاکر بود که دیگر تأخیر آن‌چنانی نداشت این پرواز ایرباس ۳۱۰ و البته به‌همت تأخیر‌هایی که آژانس اعلام کرد، از ساعت ۱۱ شب رسید به ۵:۵۰ دقیقه صبح علی‌الطلوع.
هرچقدر سفر عجیب است، این سفر عجیب‌تر، به‌راحتی سوار شدیم و مثل بقیه سفر‌ها نشستیم تا مسافری هم به تعبیر عامیانه چند صلوات چاق کند و معلوم نیست این اصطلاح از کی و کجا باب شد در میان ما؛ و باز باید خدا را شاکر بود بابت صبحانه خوبی که در این پرواز نصیب مسافران شد و همه می‌خوردند املت قارچ را، پنداری که دیگر غذایی نباشد در سرزمینی که جنگ‌زده است و سامان نیافته و یا غذای وداع است با غذای ایرانی.
انتشارات نیستان علاوه بر انتشار نسخه فیزیکی این کتاب، نسخه صوتی را نیز با صدای نویسنده منتشر کرده است.


نظرات شما