شنبه ۲۴ مرداد ۱۴۰۵
مقالات

کتاب «بفرمایید روضه»

کتاب «بفرمایید روضه»
پیام خراسان - کتاب «بفرمایید روضه» مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه با موضوع فرهنگ عاشورا و ایثار و شهادت، به کوشش ابوالفضل درخشنده، توسط نشر سرو موزه ملی انقلاب اسلامی و دفاع مقدس منتشر و روانه بازار کتاب شد.
  بزرگنمايي:

پیام خراسان - کتاب «بفرمایید روضه» مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه با موضوع فرهنگ عاشورا و ایثار و شهادت، به کوشش ابوالفضل درخشنده، توسط نشر سرو موزه ملی انقلاب اسلامی و دفاع مقدس منتشر و روانه بازار کتاب شد.

کتاب «بفرمایید روضه» مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه با موضوع فرهنگ عاشورا و ایثار و شهادت، به کوشش ابوالفضل درخشنده، توسط نشر سرو موزه ملی انقلاب اسلامی و دفاع مقدس منتشر و روانه بازار کتاب شد.

پیام خراسان


به گزارش خبرگزاری صدا وسیما ، «بفرمایید روضه» مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه است که با هدف بازخوانی فرهنگ عاشورا، ایثار و شهادت و ترویج ارزش‌های انسانی و معنوی در قالب داستان گردآوری شده است.
در این مجموعه، نویسندگان تلاش کرده‌اند با بهره‌گیری از زبان هنر و داستان، مفاهیم عاشورا، آزادگی، ایثار، اخلاص و فرهنگ شهادت را برای مخاطب روایت کنند؛ روایت‌هایی که از دل باور‌ها و ارزش‌های عاشورایی شکل گرفته و می‌کوشد پیوندی میان ادبیات داستانی و فرهنگ مقاومت برقرار کند.
«بفرمایید روضه» در ۱۸۲ صفحه، با شمارگان ۲۵۵ نسخه و به بهای ۱۸۰ هزار تومان منتشر شده است.
در بخشی از این کتاب می‌خوانیم:
«صدای گریۀ جمعیت هر لحظه بالاتر می‌رفت و جمعیت عزادار محکم‌تر بر سینه‌هایشان می‌زدند. پسر جوان ویلچر پدرش را به داخل حسینیه هدایت کرد و سعی نمود تا از میان جمعیت راهی باز کرده و ویلچر را به گوشه‌ای هدایت کند. عباس شروع به سرفه‌کردن نموده و چندین بار دستش را تکان داد و پسر بلافاصله اسپری تنفسی را به دستش رساند که با زدن چند پاف در دهانش نفسش دوباره جا آمد. سال‌ها بود که بدون اکسیژن و اسپری نفس‌کشیدن برایش تبدیل به عذابی بزرگ شده بود.
مداح برای چندمین بار بود که تکرار می‌کرد: «امشب به صحرا بی‌کفن، جسم شهیدان است/ شام غریبان است...» و جمعیت به‌صورت آهنگین تکرار می‌کردند. عباس به‌آرامی شروع به سینه‌زدن کرد، درحالی‌که احساس می‌کرد چشمانش از دیدن آن‌همه آدم سیاهی می‌رود و یادش افتاد که قبلاً هم این حس را تجربه کرده است.
یاد طوفان صحرا افتاد و روز بعد از عملیات، آن روز هم همین‌که چشمانش را گشوده بود و به‌سختی لای پلک‌هایش را باز کرده بود، چشمانش از دیدن آن‌همه جسد ریخته‌شده بر تن سوزان آن صحرای پهناور سیاهی رفته بود. به‌سختی تن نیمه‌جان و زخمی‌اش را روی زمین کشیده و به‌دنبال یافتن نشانی از حسین می‌خواست کل صحرا را درنوردد. تازه داشت به‌درستی به یاد می‌آورد که چه بر سرشان آمده. آری، درست بود. شب گذشته، عملیات لو رفته بود.
صدای مداح دوباره اوج گرفت: امشب به صحرا بی‌کفن...»
علاقه‌مندان برای ثبت سفارش و خرید کتاب می‌توانند با انتشارات سرو موزه ملی انقلاب اسلامی و دفاع مقدس به شماره ۵۷۸۲۵۰۰۰، داخلی‌های ۶۵۶ و ۶۵۷ تماس حاصل کنند.


نظرات شما