چهارشنبه ۴ شهريور ۱۴۰۵
مقالات

«زنی در فدراسیون گاومیش‌ها» منتشر شد

«زنی در فدراسیون گاومیش‌ها» منتشر شد
پیام خراسان - کتاب «زنی در فدراسیون گاومیش‌ها» نوشتهٔ نرجس توکلی، تازه‌ترین اثر منتشرشده در انتشارات سوره‌مهر است که با پشتیبانی باشگاه روایت کلمهٔ حوزهٔ هنری تهیه و روانه بازار نشر شده است.
  بزرگنمايي:

پیام خراسان - کتاب «زنی در فدراسیون گاومیش‌ها» نوشتهٔ نرجس توکلی، تازه‌ترین اثر منتشرشده در انتشارات سوره‌مهر است که با پشتیبانی باشگاه روایت کلمهٔ حوزهٔ هنری تهیه و روانه بازار نشر شده است.

پیام خراسان


به گزارش خبرگزاری صدا وسیما ، کتاب «زنی در فدراسیون گاومیش‌ها» روایت زوجی گیلانی است که با تکیه بر دانش بومی و پشتکاری مثال‌زدنی، فناوری تولید جنین منجمد گاومیش را که تا پیش از این در انحصار ایتالیا بود، در دل یک روستای دورافتاده بومی‌سازی کردند.
نویسنده این کتاب از مسیری می‌گوید که طی آن، یک ایده علمی به جریانی اجتماعی تبدیل شد و مدیریت یک زن جوان، سیصد مرد دامدار را پای کار آورد.
این اثر با محوریت الگوی «انسانِ پیشرفت»، داستانی عینی و زیست‌شده از رفع یک مسئلهٔ اقتصادی در بستری غیرمرکزی روایت می‌کند. در ادامه، گفت‌وگوی نویسنده را دربارهٔ چگونگی انتخاب سوژه، فرایند مستندنگاری، و ضرورت انعکاس دستاورد‌های مردمی می‌خوانید.
چرا انتخاب شما برای این روایت، به استان گیلان افتاد؟ آیا برای پوشش موضوع «روایت پیشرفت»، نقشه یا اولویت‌بندی مشخصی بر اساس استان‌ها دارید، یا اینکه هر سوژهٔ جذاب و تأثیرگذاری را در هر نقطه‌ای از کشور که شناسایی کنید، بدون توجه به موقعیت جغرافیایی، در دستور کار قرار می‌دهید؟
من اصالتاً گیلانی‌ام و ورود ما به این استان در سال ۱۴۰۱ یک اتفاق ساده نبود. ایده تأسیس دفاتر پیشرفت در حوزه هنری، ابتدا از سوی آقای مسعود ملکی و با توجه به شناختی که از سوابق کاری بنده داشتند، شکل گرفت. در سطح سیاست‌گذاری، دفتر گیلان به دلیل ظرفیت‌هایش به‌عنوان یکی از پایگاه‌های آزمایشی (پایلوت) طرح «رصد جامع سوژه‌های پیشرفت» انتخاب شد. ماحصل شش ماه کار میدانی و متمرکز، شناسایی بیش از دو هزار سوژه بالقوه در این استان بود.
هدف ما ترسیم یک نقشه جامع از ظرفیت‌های انسانی در کل کشور است؛ اما در نهایت، سوژه‌ای از روی کاغذ به یک «کتاب» تبدیل می‌شود که دو ویژگی داشته باشد: ظرفیتِ تبدیل شدن به یک روایت پرکشش، و تلاقیِ «دانش» با «حل یک مسئله بومی». هر کجای ایران که سوژه‌ای با دستِ خالی از موانع عبور کند، ارزش‌آفرین باشد و گرهی را باز کند، بی‌شک در اولویتِ ما و در دستور کار تمامی دفاتر پیشرفتِ کشور قرار می‌گیرد.
شما در این کتاب سراغ روایتی از پیشرفت رفتید که در دل یک روستای دورافتاده رقم خورده. به نظر شما چرا پرداختن به چنین سوژه‌هایی برای فضای نشر امروز ایران ضروری است؟
این رویکرد، ریشه در سیاست‌گذاری‌های کلانِ دفاتر پیشرفت دارد. اولویت اول ما، فاصله‌گرفتن از روایت‌های کلیشه‌ایِ مرکزگرا و پایتخت‌زده، و در مقابل، ضریب‌دادن به روایت‌های اصیلِ بومی بود. از سوی دیگر، ما یک ابتکار عمل داشتیم: تغییر زاویه دید از پیشرفتِ صرفاً صنعتی و مهندسی (مثل ساخت تجهیزات و کارخانجات بزرگ) به سمت «فناوری‌ها و حوزه‌های نرم»؛ یعنی تمرکز بر فرهنگ، اجتماع و مشخصاً روستا.
ما روستا را به‌عنوان «سلول بنیادیِ پیشرفت» می‌شناسیم؛ فضایی که زایش و توسعه در آن کاملاً درون‌زاست. وقتی پیشرفت را در دلِ روستا روایت می‌کنیم، در واقع این پیام را می‌دهیم که پیشرفت، در انحصار امکاناتِ خاص نیست. مخاطبِ امروز، نیاز دارد ببیند یک خانواده چگونه در محدودیت‌های روستا، معادله‌ای را حل می‌کند که اقتصاد یک منطقه را از بن‌بست نجات می‌دهد. این جنس از روایت‌ها، به جای شعار، به مخاطب «امیدِ واقع‌بینانه» تزریق می‌کنند؛ امیدی که ثمره مستقیمِ عرق‌ریختن، تلاشِ سرسختانه و به کار بستنِ دانش در میدانِ عمل است.
یکی از نقاط عطف کتاب، موفقیت این زوج در دستیابی به اصلاح نژاد و تولید جنین منجمد گاومیش است؛ آن هم در شرایطی که این فناوری قبلاً فقط در انحصار ایتالیا بود. رمز عبور از این محدودیت‌ها چه بود و چطور با تکیه بر دانش بومی به این نقطه رسیدند؟
همسر فاطمه (محمد نیکوکار) برای یادگیریِ اصول علمی پرورش گاومیش به ایتالیا رفت، اما وقتی برگشت، با زیست‌بوم ایران، نژاد گاومیش‌های داخلی و محدودیت‌های شدید مالی روبه‌رو بود. رمز موفقیت آنها «سرسختی» و «ترجمه دانش به زبان بومی» بود. آنها روش‌های سنتی و پرهزینه را کنار گذاشتند و با آزمون و خطای فراوان، صبورانه توانستند علم اصلاح نژاد را روی دام‌های خودشان پیاده کنند و در شرایطی که اسپرم و جنین منجمد گاومیش به ایران تحریم شده بود، تلاش‌های این زوج به تولید اسپرم و جنین منجمد گاومیش در داخل کشور منجر شد.
در روایت شما، فاطمه دریساوی بعد از موفقیت علمی، مدیریت تعاونی‌ای را بر عهده می‌گیرد که سیصد مرد دامدار در آن عضو هستند.
از نگاه شما، حضور یک زن به عنوان راهبر این مجموعه، چه پیامد‌های اجتماعی و اقتصادی برای منطقه به همراه داشته است؟
این یکی از جذاب‌ترین لایه‌های انسانی این روایت است. در بافت سنتی، پذیرش مدیریت یک زن جوان توسط سیصد مرد دامدار، با بخشنامه و دستور اتفاق نمی‌افتد. فاطمه دریساوی این مرجعیت حرفه‌ای‌اش را با نشان دادنِ نتیجه و خروجی کارش به دست آورد. وقتی دامداران دیدند روش‌های علمی او باعث کاهش هزینه‌ها، افزایش تولید شیر و سلامت دام‌هایشان شده است، و از طرفی خانم دریساوی برای مطالبات نهاده‌های دامی به وزارتخانه‌ها در تهران هم میرود، به او اعتماد کردند. این اتفاق، منجر به شکسته شدن سقف‌های شیشه‌ای در اقتصاد روستایی شد و همچنین اثبات این که تخصص و کارآمدی، جنسیت نمی‌شناسد.
شما اشاره کردید که این دستاورد باعث مهاجرت معکوس به روستا شد. به نظرتان الگوی پیشرفت این خانواده، چه درسی برای سایر مناطق محروم کشور دارد که با مشکلات مشابهی دست‌وپنجه نرم می‌کنند؟
معمولا دلیل مهاجرت روستاییان به حاشیه شهرها، احساس بن‌بست اقتصادی و این انگاره است که روستا شهر یا استان ما جای کار مناسب و پیشرفت ندارد. وقتی این خانواده نشان دادند که با اصلاح نژاد می‌توان از همان گاومیش‌های روستا به درآمدی پایدار و خوب رسید، جوانان روستا دیدند که ثروت همین‌جا در روستایشان است، فقط باید نگاهشان را به آن تغییر دهند. این الگو به ما می‌گوید در هر منطقه محرومی، اگر ظرفیت‌های بومی (کشاورزی، دامداری، صنایع دستی) با دانش روز و مدیریت علمی پیوند بخورد، ثروت و به دنبال آن، نیروی انسانیِ مهاجرت‌کرده برمی‌گردد.
به عنوان نویسنده‌ای که در حوزه «روایت پیشرفت» فعالیت می‌کند، چه تفاوتی میان روایت داستانیِ این دستاورد‌ها با گزارش‌های آماری و سازمانی احساس می‌کنید و چطور می‌توان مخاطب عام را با چنین موضوعاتی درگیر کرد؟
گزارش‌های آماریِ سازمانی، بی‌روح و خشک هستند؛ می‌گویند: «راندمان تولید x درصد افزایش یافت.»، اما ادبیات پیشرفت، داستانِ آن شب‌هایی را می‌گوید که دامدار از خستگی خوابش نمی‌برد، داستان ناامیدی‌ها، شکست‌ها و دوباره برخاستن‌ها. من در نوشتن سعی می‌کنم به جای توضیح دادنِ موفقیت، آن را نشان دهم. جزئیات انسانی مثل نگاه پر از تردید اهالی روستا در روز‌های اول، یا لحظه به ثمر نشستنِ اولین تلاش‌ها برای تلقیح مصنوعی در جامعه سنتی، همان قلاب‌هایی هستند که مخاطب عام را جذب می‌کنند. ما با اعداد همذات‌پنداری نمی‌کنیم؛ با «انسان‌ها» و رنج‌ها و شادی‌هایشان همذات‌پنداری می‌کنیم.


نظرات شما